این وبلاگ تا اطلاعیه ثانوی بروز نخواهد شد.
نظرات خود را در مورد عملکرد وبلاگ با من در میان بگذارید.
بحث درمورد خلقت
پرسش از وجود خداست، پس بهتر است به تبار شناسی این باور بپردازیم، به عبارتی ببینیم این دانایی از کجا ناشی میشود.
در حال حاضر این باور بر اساس کتابهای آسمانی و ادیان الهی است، لیک اگر بخواهیم این دادهها را نادیده بگیریم، باید کمی به گذشته بنگریم. انسان موجودی شکارچی- گردآورنده است ولی ابزارهای لازم برای شکار را ندارد، از این رو خود نیز شکار مناسبی به شمار میآید. از این رو وی یا باید مشغول شکار باشد و یا مشغول فرار. بنابراین انسان رویکرد اجتمعی شدن را برمیگزیند و با تولید سلاح بر تواناتییهای خویش میالفزاید.
اما نژاد Homu (همان نژاد انسان) با بزرگ شدن جمجه و پیچیده شدن مخچه، توانایی اندیشیدن و از سویی دیگر با اجتماعی شدن زمان آزاد مییابد. بنابراین فلسفیدن و اندیشه درباره چرایی وجود به تفریحی برای انسان بدل میشود. تولید خدایان، بتها، آیینها و اساطیر زاییده مغز انسان است و در واقع خدا را انسان آفرید.
ولی چرا؟
بسیاری از اساطیر و باورها برای تقفسیر جهان و قابل پیشبینی کردن آن است و خدا...
خدا موجودی است استعلایی که برای فرار انسان از واقعیتی تلخ تولید شده است: ما تنهاییم.
این ایده بزرگ بشری به هیچ وجه موجودی یکه و یگانه نبوده است و این خدا با گذشت زمان از موجودی خونریز و جنگجو به موجودی مهربان بدل میشود که سرنوشت انسان را به دست میگیرد و برای هدایت ورهنمون ساخاتن وی به سعادت، وارد روزمرگی میشود.
اکنون در بسیاری از جوامع باور به خدا رنگ و بوی خویش را از دست میدهد و این موضوع به دو دلیل است:
علم عرصه را برای خرافات و کژاندیشیهای رایج تنگ کرده است و گویی خدا میدان را به دانشمندان باخته است.
انسان تنهایی و به عبارت هایدگر، پرتاب شدگی، را باور کرده است و با آن کنار آمده است.
لیک در جوامع مذهبی، چون ما، هنوز این باورها بر اساس مذهب به قوت خویش برقرار هستند و اندیشیدن با دگماتیسم روبهرو میشود.
پینوشت 1: این نوشته نوشتهای است علمی )هرچند کوتاه) و میتوان به هرکجای آن ایراد گرفت. نگارنده آماده پاسخگویی به این مسائل میباشد.
پینوشت 2: خواهشمندم برای پاسخ دادن یا نظر دادن از آموزههای دینی استفاده ننماید، زیرا برای آنان پاسخی علمی وجود ندارد و بحث ابتر میگردد.